امان از دست آن کس که دو روست
حسود وکودن و بی چشم روست
اگر در نزد تو چون آدم است
مکن باور که این یک نیمه روست

دکتر نادر نوری دی ماه 96
گر زورمندی گر شاه و رهبر
یا تیز هوشی با هوش برتر
گر روی تابان چون هور داری
یا که هزاران مزدور داری
گر گنج قارون در بقچه ات هست
یا سدمهارت در مخچه ات هست
یک مشت خاکی ای آدمیزاد
از خود رها شو میهن بکن شاد
دکتر نادر نوری
اندیشه و عقل زنده به گور
جایی که کلنگ و بیلْ مزدور است
اندیشه و عقل زنده به گور است
دستی که زمانه پرتوانش کرد
نایی نبرد، چو از شرف دور است
آن کس که به زور بر سریری ماند
یک کوک زمخت و وصله ناجور است
آن کس که دریغ می کند از فکر
خالی از خرد مدام منفور است
چنگی که سرشت او چپاول است
دژخیم وکشنده همچو تومور است
آن دل که برای کشورش سوزد
بسیار عزیز و شمع پر نور است
در خرمن جهل ، زد شَرر نافذ
از آن که دلش به نصر منصور است
دکتر نادر نوری دی 96

