دکتر نادر نوری ( نافذ) -   geneticist - کرمانشاه

دکتر نادر نوری ( نافذ) - geneticist - کرمانشاه

آثار و اشعاردکتر نادر نوری ( نافذ)
دکتر نادر نوری ( نافذ) -   geneticist - کرمانشاه

دکتر نادر نوری ( نافذ) - geneticist - کرمانشاه

آثار و اشعاردکتر نادر نوری ( نافذ)

هیولای تاج ( کرونا)

    هیولای تاج ( کرونا) 


هیولای هیز ( کرونا)

کرونا چو از چین به ایران رسید                به شیپور جنگ و به کرنا دمید

به یاران همی گفت خنده به لب             بگیرم من ایران به یک یا دوشب

کمندی به سوی کمندان فکند               که گیرد گروهی فرستند به بند

ولیکن ندانست آن جِرم پست                 که دستش سرانجام خواهد شکست

پزشکان بپوشند روپوش رزم                    برای عدو عزم را کرده جزم

الا ای کرونا هیولای هیز                         تنت عاقبت می شود ریز ریز

اگر دیو هستی اگر اژدها                        زتدبیر دانش نگردی رها

توگر شاخ داری و کله ی گرد                     سرت را بکوبیم با سد شگرد

پرستار و دکتر کنون رستمند                   ولیکن کتاب است تیغ و کمند

جهان از خشونت دگر خسته است            کنون گرز رستم قلم گشته است

درآخر کرونای بد ذات و زشت                  دمارش درآید در اردیبهشت

 

دکتر نادر نوری اسفند 98


خیالات متحده

خیالات  متحده 

 

خیالات  متحده 


خیالات  متحده

 دقیقن چند دقیقه   پیش  از پیش خواب برخاستم  .

خواستم به جویبار  پیچ در  پیچ اندیشه ام سریع سری بزنم  و یک دسته گل نو بچینم .

ناچار برای  بدست آوردن  چند برگ آچار دست نیاز  به سوی  میز مطالعه دراز کردم

او هم بی سدا  چند برگ  در دستم گذاشت.

داشتم  مداد زرنگی را بر می داشتم تا  نهال های  افکارم را بر روی کاغذ بکارد  که  یکباره برق قهر کرد  و اتاقم را ترک .

در  گور  تاریکی از تاریکی با نور مهتاب باریکی تنها ماندم . 

جیرجیرک ها از شادی جار زدند و سوسکها هم  در آن  دم سیاه  تا توانستند باربردند.

ومن  هم آرام  بر شانه ی سرد سکوت تکیه  زدم . 

در گوشه ای گوشیم  را شمع  و تکه ای  تمرکز جمع  کرده  بلکه نقطه نوری به کانون افکارم  بتابد تا چهار دیواری  دلسردی ام  را  کمی  گرم کنم   که ناگهان خفاشان  خیالات متحده به سرم  یورش آورده که  کشان کشان مرا از کهکشان فکربه چاه  زندان دیاربکر بیندازند 

  اما  چنگ  به  آسمان  و ریسمان  زدم و  نعش نقشه کور آن دشمنان نور را به  قعرگور فرستادم .

نمی دانم کدام  کودن کمین کرده با کمان کنایه  شانه ی   شأنم را زخمی کرده بود. 

و کنون نمی دانم کدام کاهن  کوزه های کهنه اش را برکله ام می کوبد

نمی دانم کرکس های کچل هستی چرا هیچ گاه  از مو سیر  نمی شوند ؟

اما  سوگند به شش های  شیمیای ام من هتا به پیاز آنها نیاز ندارم

سوگند به  ناله های شجریان  و خنده های رضویان که روزی  حنجره ها خنجر ها را پاره خواهند کرد . 

روزی قلم ها  قمه ها را   قلع و قمع خواهند کرد

روزی ریا را به ریالی نخواهند خرید 

روزی خواهد آمد که کسی  حاضر  نیست  دیگر کپسولهای  تهی   غمپاشان را پر کند 

  و  نهال ها  به ریش تیشه   خواهند خندید


دکتر نادر نوری - کرمانشاه - Dr Naader Noory...   بهمن 98